کدخبر : 34573 تاریخ انتشار :
A

جنگ با بازار کار ایران چه کرده است؟

جنگ با بازار کار ایران چه کرده است؟

موشک‌های حمله رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران، به اداره‌ها و کارخانه‌های دیگری هم رسیده‌اند: کلاس‌های آموزشی که خالی مانده‌اند، سایت‌هایی که مشتری ندارند، پروژه‌هایی که قرنطینه شده‌اند و امنیت شغلی نیروی کار را به چالش می‌کشند

به گزارش قیمت ۳۶۰، می‌گوید یک صبح تا عصر طول کشید تا سرانجام بتواند پیام را در گروه کاری شرکت بفرستد، پیامی که «خبر خداحافظی» با چند همکار را می‌داد. سقوط فروش و نااطمینانی ناشی از جنگ، این شرکت حوزه فناوری اطلاعات را ناچار به تعدیل نیرو کرده بود. او وضعیت اینترنت این روزها را با یک جمله توصیف می‌کند: «ما اینترنت داریم، اونترنت نداریم».

این فقط داستان یک شرکت نیست. موشک‌های تجاوز رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران، به اداره‌ها و کارخانه‌های دیگری هم رسیده‌اند: کلاس‌های آموزشی که خالی مانده‌اند، سایت‌هایی که مشتری ندارند، پروژه‌هایی که قرنطینه شده‌اند و امنیت شغلی نیروی کار را به چالش می‌کشند.

با آغاز تجاوز مشترک اسرائیل و آمریکا علیه کشورمان از ۹ اسفند ۱۴۰۴، پیامدهای بحران به سرعت از مرزهای نظامی عبور کرد و اقتصاد ایران را هدف گرفت. در اقتصاد هیچ صنعت یا کسب‌وکاری به صورت یک جزیره مستقل فعالیت نمی‌کند و آسیب به یک واحد تولیدی یا خدماتی، زنجیره تامین آن را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
به عنوان مثال بمباران یک مجتمع تولید فولاد، از یک طرف باعث می‌شود زنجیره قبل از خود یعنی معادنی که سنگ آهن استخراج می‌کردند مشتری اصلی خود را از دست بدهند و از سوی دیگر، در زنجیره بعد از خود مثلا صنایع خودروسازی، قطعه‌سازی، لوازم خانگی یا پروژه‌های عمرانی که به ورق‌های فولادی این کارخانه وابسته‌اند را با کمبود مواد اولیه و افت تولید مواجه می‌کند. این اختلالات زنجیره‌ای که از یک بنگاه به بنگاه دیگر منتقل می‌شود، به طور مستقیم بر وضعیت اشتغال و امنیت شغلی نیروی کار اثر می‌گذارد.

پشت صحنه آمارهای رسمی از وضعیت اشتغال و بیکاری، زندگی و دغدغه انسان‌هایی جریان دارد که بار اصلی را به دوش می‌کشند. برای همین در این گزارش پای قصه واقعی آنها نشستیم و روایت‌هایی از متخصصان فعال در بخش‌های مختلف اقتصاد کشور را که تحت تأثیر پیامدهای جنگ قرار گرفتند شنیدیم. این افراد هر کدام به نوعی با جنگ مواجه‌اند و از امنیت شغلی، حیات کسب‌وکار و آرامش زندگی روزمره‌شان می‌گویند. (اسامی استفاده‌شده در گزارش، مستعار هستند.)

تقاضای حداقلی برای خدمات آموزشی

برای فردی که سال‌هاست شغل او با شلوغی کلاس‌های درس و ارتباط با جوانان گره خورده، جنگی که اسرائیل و آمریکا علیه ایران به راه انداخته‌اند، به معنای سکوتی است که راهروهای مرکز آموزشی محل کارش را در مرکز تهران تسخیر کرده. «تقاضا برای آموزش به حداقل رسیده است» این جمله‌ کوتاه سحر، چالشی را نشان می‌دهد که جنگ در مقابل کسب‌وکارهای خدماتی حوزه آموزش قرارداده است.

سحر زن جوانی است که بلافاصله پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی، کار در محیط‌های آموزشی را آغاز کرد و سال‌هاست در این حوزه فعالیت دارد. محل کار فعلی او به دلیل مجاورت جغرافیایی با مراکز مهم پایتخت که در معرض حمله دشمن هستند و نیز تعطیلی گسترده‌ مراکز آموزش عالی، ناچار به توقف کامل فعالیت شده است.

در شرایطی که موشک‌های اهدایی آمریکا و جنایات اسرائیل، امنیت فیزیکی و روانی شهر را هدف گرفته‌، اولویت‌های جامعه تغییر کرده و به گفته سحر، مراجعه‌کننده‌های آنها به حداقل ممکن رسیده است. بنابراین مدیریت مجموعه در مواجهه با قطع درآمد عملیاتی، با همکاران خود تسویه حساب کرده است.

روی دیگر جنگ علیه زنان شاغل

در این میان، کارکنانی هم بودند که قرارداد رسمی نداشتند و در دوره آزمایشی برای استخدام قطعی بودند؛ این گروه حتی نمی‌توانند از حمایت بیمه بیکاری استفاده کنند. سحر می‌گوید برخی از همکارانش زنانی بودند که به طور مستقل در تهران زندگی و کار می‌کردند و تعطیلی محل کار باعث شده به شهرستان‌های خود بازگردند.
در حالی که درآمد سحر با شروع جنگ قطع شده، مرضیه در یک نهاد خدمات اقتصادی در تهران، با بعد دیگری از پیامدهای جنگ روبه‌روست و نماینده‌ طبقه‌ای از کارکنان است که نه با نبود کار، بلکه با مدیریت ناکارآمد در زمان بحران مواجه هستند.

او می‌گوید: با آغاز شرایط اضطراری در ۹ اسفندماه، ریاست مجموعه، پروتکل‌های دورکاری را برای حفظ امنیت جانی کارکنان و استمرار فعالیت محل کارش در نظر گرفته است اما با شروع سال جدید در ۱۵ فروردین و در حالی که سایه تهدید دشمن و جنگ تحمیلی اسرائیل و آمریکا همچنان بر سر پایتخت سنگینی می‌کند، اجبار مدیر واحد او بر حضور فیزیکی با ۲۰ درصد ظرفیت، امنیت روانی مرضیه و همکارانش را تحت تأثیر قرار داده است.

چرا جان همکاران را به خطر می‌اندازید؟

مرضیه ادامه می‌دهد که در حالی مجبور به حضور در ساختمان محل کار خود است که می‌تواند همه وظایفش را به صورت دورکاری انجام دهد. او با گلایه می‌گوید: چرا باید مدیران بر مدل‌های سنتی نظارت اصرار کنند و جان همکاران خود را در معرض خطر قرار دهند؟ چه تفاوتی بین زنان شاغل در بخش دولتی و بخش خصوصی وجود دارد که در بخش دولتی، در اولویت دورکاری قرار می‌گیرند و در بخش خصوصی با اعمال نظر یک مدیر میانی بر خلاف دستورالعمل ریاست، برای حضور تحت فشار قرار می‌گیرند؟! این موضوع، صدمه به‌ افراد است و حتی با پرداخت‌های مالی هم جبران نمی‌شود.

او می‌گوید: واحدی که در آن مشغول به کار است، ارباب رجوع و مراجعه خارج از سازمان ندارد و در شرایط عادی هم می‌توان آن را دورکار کرد و عملکرد را به جای زمان حضور، به خروجی و محصول گره زد اما برخی مدیران، حتی در شرایط جنگ هم بر حضور فیزیکی در محل کار تأکید دارند.

«اونـ»ترنت نداریم

نوید در در یک شرکت پیشرو در حوزه فناوری اطلاعات، پردازش داده و هوش مصنوعی فعالیت می‌کند و از قول فعالان این حوزه می‌گوید: ما اینترنت داریم اما اونترنت نداریم. اشاره طنز نوید، به تفاوت سطح دسترسی اینترنت داخلی و بین‌الملل است و می‌گوید ما الان «اونـ»ترنت داریم اما «اینـ»ترنت که دسترسی باز بین‌المللی داشته باشد نداریم.

آنچه امروز با نام اینترنت در دسترس است در واقع اینترنت نیست، زیرا دسترسی بین‌المللی یا شاهرگ‌های حیاتی کسب‌وکارهای مدرن در آن قطع شده است. نوید توضیح می‌دهد تداوم این وضعیت، پایداری سرویس‌های آنلاین را که مانند یک موجود زنده به ارتباطات جهانی وابسته‌اند، در معرض فروپاشی قرار داده و دریافت به‌روزرسانی‌های حیاتی امنیتی را غیرممکن کرده است زیرا حتی وابستگی‌های کوچک در حد چند کیلوبایت به سرویس‌های خارجی می‌تواند کل حیات یک سامانه را به مخاطره بیندازد.

سقوط آزاد ترافیک؛ ورودی سایت‌ به یک‌صدم رسید

او با اشاره به نقش حیاتی موتورهای جست‌وجو تأکید می‌کند، برای کسب‌وکارهای آنلاین، گوگل دروازه اصلی ورود مشتری است و بیش از ۹۰ درصد ورودی‌هایی که منجر به فروش محصول یا سرویس می‌شود از این مسیر می‌گذرد. نوید می‌گوید سایت‌هایی که فروش آنلاین دارند، نبود گوگل یعنی از دست دادن مشتریان بالقوه.

او روایت می‌کند که در پی بحران‌های اخیر، ترافیک ورودی سایت آنها نسبت به دوران پیش از جنگ به یک‌صدم و میزان فروششان به یک‌چهاردهم یا یک‌پانزدهم کاهش یافته است. این افت در حالی رخ می‌دهد که به گفته او، در شرایط جنگی، خدماتی از این دست دیگر در سبد هزینه‌های ضروری سازمان‌ها و نهادها جایی ندارد و مشتریان از خرید سرویس‌هایی که ممکن است غیرضروری به نظر برسد اجتناب می‌کنند.

خسارت جنگ ۱۲ روزه هنوز جبران نشده

نوید، سه واقعه جنگ ۱۲ روزه، وقایع دی‌ماه و جنگ کنونی را که در همه آنها اختلال و قطعی اینترنت هم وجود داشت، بحران‌های سالی می‌داند که پشت سرگذاشتیم. این بخش از روایت نوید مربوط به وعده‌های محقق‌نشده نهادهایی دولتی است که برای جبران خسارت‌های جنگ اول در خردادماه وعده حمایت داده بودند اما وام‌های مربوطه با وجود پیگیری‌های مستمر، در پیچ‌ و خم بانک‌های عامل مفقود شدند.

او با تلخی از بدقولی‌هایی یاد می‌کند که چشم شرکت‌ها را ترسانده است زیرا در میانه تورم و تغییر سال، دیگر امیدی به نقدینگی دولتی ندارند و حتی تلاش برای استقراض یا ایجاد تعهد درآمدی برای آینده از طریق قراردادها و پروژه‌های جدید نیز به دلیل بی‌ثباتی ناشی از جنگ، شبیه به یک قمار بی‌فرجام شده است.

با آغاز جنگ رمضان در روز ۹ اسفند، نوید و تیم مدیریتی‌اش در حالی که شرکت را به دلیل شرایط نامشخص و قطع اینترنت تعطیل کرده بودند، همه توان خود را برای وصول مطالبات قدیمی و فروش‌های انجام شده به کار گرفتند. نوید می‌گوید با اینکه برای پرداخت حقوق اسفندماه چالش جدی وجود داشت لطف خدا کمک کرد تا با وصول برخی از مطالبات بتوانیم حقوق و عیدی اسفندماه را حتی پیش از موعد پرداخت کنیم.

خداحافظی غیرحضوری

به گفته نوید، با وجود مسائلی که در جنگ ۱۲ روزه و وقایع دی‌ماه رخ داد، شرکت با هیچ‌یک از همکاران، قطع همکاری نکرد؛ زیرا این باور وجود دارد که در چنین شرایطی، متخصصی که شغل خود را از دست می‌دهد به سختی می‌تواند شغل جدیدی پیدا کند؛ در واقع هر شرکتی که در این حوزه فعالیت می‌کند نیز احتمالاً با بخشی از متخصصان خود قطع همکاری کرده باشد.

با این حال نااطمینانی در پیش‌بینی آینده که با جنگ رمضان به وجود آمد آنها را وادار کرد تا بارها حالت‌های مختلف از جمله مرخصی بدون حقوق، پرداخت چند قسمتی حقوق، پرداخت علی‌الحساب حقوق در آینده را بررسی و امکان آن راارزیابی کنند.

در نهایت، آنها به سخت‌ترین نقطه رسیدند: تعدیل نیروهایی که جذب، انطباق با فرهنگ سازمانی و آموزش هر کدامشان فرایندی بسیار پرهزینه و زمان‌بر بوده است و برای هر کدام از آنها، تجهیزات تهیه شده بود. نوید از همکارانی می‌گوید که برخی پیش از وقایع دی‌ماه و برخی حتی در میانه آن به سازمان پیوسته بودند و حالا ناچار به جدایی بودند.

او از صبح‌گاهی می‌گوید که تا بعدازظهر طول کشید تا دست و دلش به نوشتن پیام خداحافظی در گروه همکاران برود؛ پیامی که به دلیل شرایط جنگی، بدون امکان دیدار حضوری و خداحافظی با رفقای دیرین ارسال و در آن گفته شد که این جدایی از سر ناچاری است و دعا می‌کنیم شرایط به حالت عادی بازگردد و همکاری را بار دیگر از سر بگیریم.

تجهیزات گران‌قیمتی که خاک می‌خورند

خروج این نیروها برای نوید به معنای توقف بخشی از فعالیت‌های توسعه‌ای است که می‌توانست آینده شرکت را رقم بزند. او به تجهیزات گران‌قیمت حوزه تصویر و گرافیک اشاره می‌کند که برای این متخصصان فراهم شده بود و حالا در گوشه شرکت خاک می‌خورند.
این تجهیزات را نه می‌توان فروخت تا نقدینگی ایجاد کنند و نه نیرویی باقی مانده تا از آنها استفاده کند. اکنون با شروع روزهای کاری سال جدید، نوید از همکاران باقیمانده خواسته است تا به صورت حضوری بازگردند تا پس از یک ماه وقفه، با برنامه‌ریزی جدید راهی برای جمع کردن کار و بقا پیدا کنند و بیش از این شرمنده همکاران خود نشوند، با این امید که اگر شرایط اینترنت اجازه داد، دوباره بخشی از کارها را به صورت غیرحضوری و آنلاین پیش ببرند.

تبدیل شدن قراردادهای سالانه به فصلی

شایان که شرکتش در حوزه خدمات و مخابرات فعال است، پروژه‌های برون‌سپاری شده فیبر نوری و پیامک انبوه را مدیریت می‌کند. او می‌گوید: همانگونه که حملات اسرائیل و آمریکا به کشور تشدید می‌شود، خدماتی که شرکت او ارائه می‎‌دهد بیشتر غیرضروری تلقی می‌شود و این موضوع، زنجیره تأمین درآمدی شرکت‌های مخابراتی را با بن‌بست مواجه کرده است.

شایان می‌گوید: طبق سنتی قدیمی، معمولا درآمدهای اسفندماه پشتوانه‌ای برای بقای شرکت‌های مخابراتی تا پایان اردیبهشت‌ماه بوده‌اند اما امسال، نبود نقدینگی در پایان سال باعث شده است که شایان و همکارانش با معوقات طولانی‌مدت و کاهش شدید دریافتی مواجه شوند. بی‌ثباتی به قدری است که قراردادهایی که قبلا یک‌ساله بسته می‌شدند، اکنون به بازه سه ماهه کاهش یافته‌اند تا راه برای فرار از تعهدات در صورت بدتر شدن شرایط جنگی باز باشد.

بدشانسی‌های دنباله‌دار خانم دکتر

اگر کمی از دنیای کدها فاصله بگیریم می‌توانیم زخم‌های جنگ بر کسب‌وکارهای مرتبط با سلامت و روان نیز ببینیم. در حالی که نوید و شایان در لایه‌های زیرساختی با کدهای خاموش و کابل‌های قطع‌شده می‌جنگند، الهام در یکی از محله‌های جنوبی تهران با واقعیت دیگری روبه‌روست.
الهام متخصص رادیولوژی و سونوگرافی است و ۱۰ سال سابقه فعالیت در بیمارستان‌ها و درمانگاه‌ها را دارد. او که از مدت‌ها پیش تمایل داشت یک مرکز تصویربرداری مستقل راه‌اندازی کند، از ابتدای سال ۱۴۰۴ این تصمیم را عملی کرد و با اجاره فضایی در یکی از محلات جنوبی تهران که فاقد مرکز تصویربرداری بود گام اول را برداشت.

تازه باز کردید؟

جنگ رمضان، برای خانم دکتر به دومینوی بحران‌ها تبدیل شده است. خودش جنگ ۱۲ روزه در انتهای بهار ۱۴۰۴، وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ و آغاز ناگهانی جنگ رمضان را بدشناسی‌های دنباله‌دار می‌داند.
او می‌گوید: هر بار قطعی اینترنت، باعث به هدر رفتن هزینه‌های بازاریابی دیجیتال او شده است و هنوز پس از یک سال، مراجعه‌کننده‌هایی که بیشترشان به توصیه شفاهی نزدیکان خود به این مرکز می‌آیند می‌پرسند: تازه باز کردید؟ الهام می‌گوید بر سر دوراهی قرار گرفته و اگر شرایط ادامه پیدا کند ممکن است به طور جدی به تعطیلی مرکز نوپای خود و بازگشت به مراکز درمانی فکر کند.

ترومای تعدیل

در آن سو، خانم دکتر دیگری را داریم. شادی، دکترای روان‌شناسی و درمان‌گراست. برای شغل او، جنگ یعنی قطع شدن ارتباط درمانی با بخشی از مراجعان. شادی می‌گوید: چه در جنگ ۱۲‌روزه و چه در وقایع دی‌ماه، برخی از مراجعان به دلیل نگرانی درباره تردد، درخواست کردند جلساتشان آنلاین شود. این موضوع در حمله دوباره اسرائیل و آمریکا به کشورمان تکرار شد.

با این حال، یک مشکل تکراری هم به وجود آمد، «قطعی اینترنت». به گفته شادی، در دسترس‌ترین راه ارتباطی برای مراجعان آنلاین، تماس تصویری در واتساپ بوده است. افرادی هم که جلسه‌های حضوری خود را آنلاین می‌کردند نیز از همین روش استفاده می‌کردند.
علاوه بر این، در بین مراجعه‌کنندگان، ایرانیان خارج از کشور نیز وجود دارند که با قطعی اینترنت، آنها هم جلسه‌های خود را از دست دادند و نیاز به زمان برای اطلاع‌‎رسانی درباره استفاده از پیام‌رسان‌های داخلی بود اما این راه‌حل برای مراجعه‌کنندگان خارج از کشور چندان پاسخگو نیست.

شادی فقط از کسب‌وکار خود به عنوان یک مرکز خدمات سلامت روان صحبت نمی‌کند و می‌گوید: شنونده روایت‌های متأثرکننده‌ای از تأثیر جنگ بر سوال مشخص این گزارش یعنی اشتغال است.
او می‌افزاید: در مراجعه‌کنندگان مختلف از قشرهای متفاوت، مدیرانی هستند که در فشار اخلاقی و روحی برای تعدیل نیرو قرار گرفته‌اند و هم افرادی که تا پیش از این شاغل بودند و به واسطه جنگ، حالا بیکار شده‌اند.

درد بی‌درمانی که کسی صدایش را نمی‌شنوند

اما ابعاد این جنگ تحمیلی، فراتر از مرزهای جغرافیایی، گریبان‌گیر نیروی کار و متخصصان جوان ایرانی در خارج از کشور نیز شده است. هما که کمتر از یک ماه پیش از آغاز تهاجم اسرائیل و آمریکا، برای ادامه تحصیل به خارج از کشور مهاجرت کرده، روایتگر لایه دیگری از این بحران است، دردی که به گفته او «درمان ندارد، صدا ندارد و کسی آن را نمی‌شنود».

او که با عذاب وجدان نبودن در کنار خانواده در شرایط جنگی دست‌وپنجه نرم می‌کند، روزهای کاری خود را با اضطراب چک کردن اخبار اماکنی که مورد هدف دشمن قرار گرفته آغاز می‌کند و تا زمان وصل شدن اینترنت در ایران، همه وقت با گوشی روشن در کنار لپ‌تاپ، در انتظار پیامی از خانواده‌اش می‌ماند.

هما از زاویه‌ای متفاوت به تاثیرات اجتماعی و حرفه‌ای جنگ بر اشتغال ایرانیان خارج از کشور اشاره می‌کند. او ناچار شده است از بخشی از هم‌وطنان خود که نسبت به جنگ در وطن بی‌تفاوت بوده یا به دلیل دیدگاه‌های سیاسی ابراز رضایت می‌کنند، فاصله بگیرد. به گفته وی، این رفتارهای ناهنجار در کنار تاثیر سوء برخی رسانه‌ها، باعث شده جامعه میزبان هم با سردرگمی و پرسش‌هایی درباره موضع مردم ایران با آنها روبه‌رو شوند.

سنگ آهن لای چرخ فولاد

بحران از لایه‌های خدماتی و دیجیتال عبور کرده و با آسیب‌های فیزیکی و هدف قرار دادن مجتمع‌های تولیدی به صنایع مادر اقتصاد ایران رسیده است، جایی که «دانیال» فعال حوزه معدن از وقفه‌های ایجادشده در زنجیره ارزش فولاد می‌گوید.
برای دانیال جنگی که اسرائیل و آمریکا علیه زیرساخت‌ها و صنایع مادر آغاز کرده‌اند، خود را در انباشت سنگ‌آهن در معادن نشان داده است زیرا واحدهای فولاد با توجه به اختلال در زنجیره و به ویژه پس از آسیب جدی به دو مجتمع تولیدی اصلی در اهواز و اصفهان، دیگر تقاضایی برای خرید مواد اولیه ندارند.

او همچنین از قطع ارتباط با مشاوران طراز اول و دانشجویان دکتری مقیم خارج از کشور می‌گوید که در پروژه‌های پیچیده فرآوری مواد معدنی همکاری می‌کردند. اختلال در دسترسی به اینترنت بین‌المللی تبادل داده‌های حیاتی را ناممکن کرده است.
به طور خاص شرکت دانیال که در دو حوزه استخراج و تجارت سنگ آهن فعال است در وضعیت انتظار قرار گرفته و او با توجه به اینکه فعالیت‌های فیزیکی در حداقل قرار دارند، حتی درباره تمدید قرارداد اجاره دفتر محل شرکت نیز تردید دارد.

قرنطینه عملیاتی

در صنعت نفت و گاز نیز وضعیت چندان مساعد نیست. یونس، مهندس باسابقه‌ای است که شاهد پیامد جنگ بر فعالیت شرکت محل کار خود است. برای او، جنگ یعنی تغییر ناگهانی متغیرهای محیطی که امکان هرگونه پیش‌بینی را از مدیران سلب کرده و به توقف اجباری پروژه‌های جاری و ابهام جدی در ادامه مسیر عملیاتی منجر شده است.

شرکت محل فعالیت او به دلیل مخاطرات امنیتی ناشی از حملات اسرائیل و آمریکا در تهران و کارگاه‌های عملیاتی در جنوب کشور، ناچار به اعلام قرنطینه عملیاتی شده است. دفتر مرکزی شرکت در تهران است و کارگاه‌های عملیاتی آن در جنوب کشور و برخی از جزایر ایرانی خلیج فارس قرار دارند.

این مهندس با سابقه نیز در روز ۹ اسفند در مأموریت در محل کارگاه حضور داشت و به سختی توانست در آن شرایط پر التهاب با طی مسیر آبی و زمینی، به تهران و کنار همسر و فرزندش برسد.

هسته سخت بقا و پناه به بیمه بیکاری

مدیران ارشد شرکت یونس گفته‌اند که بروز بحران نقدینگی حاد ناشی از قطع جریان درآمدهای نقدی، توانمندی مالی شرکت را در تأمین هزینه‌های جاری و پرداخت حقوق و دستمزدها به شدت تحلیل برده است. با توجه به پایان دوره قراردادی همه همکاران در پایان سال ۱۴۰۴ و ناتوانی در استمرار فعالیت‌های گسترده به دلیل محدودیت‌های خارج از کنترل مدیریت، مدیران شرکت با پرداخت حقوق و عیدی اسفند، تقریباً با همه کارکنان تسویه کرده‌اند.

بعد از این، فعالیت‌ها فقط با هسته‌ای حداقلی و با هدف حفظ بقای سازمانی ادامه پیدا می‌کند و تنها افرادی امکان ادامه فعالیت یافته‌اند که پس از تعطیلات نوروز، فراخوان شده باشند. یونس، روایتگر فرآیند دردناک تعدیل ساختاری است. شرکت به دلیل جنگ مشترکی که اسرائیل و آمریکا علیه کشورمان آغاز کردند، ناچار شد به بسیاری از همکاران باسابقه پیشنهاد دهد تا برای صیانت از حقوق خود به بیمه بیکاری پناه ببرند. مدیریت اعلام کرده در صورت عادی‌ شدن اوضاع و رفع موانع، اولویت جذب و استخدام مجدد را به این همکاران باسابقه اختصاص می‌دهد.

اوضاع بازار کار پیش از جنگ رمضان

این اتفاقات که بخشی از آن را فعالان کسب و کار برای ما روایت کردند، در بستری رخ داده که پیش از این، بررسی داده‌های رسمی بازار کار نشان می‌داد در پاییز سال ۱۴۰۴ جمعیت شاغلان کشور ۲۴ میلیون و ۸۵۶ هزار و ۶۳۴ نفر و جمعیت بیکار ۲ میلیون و ۹۳ هزار و ۲۹۸ نفر بوده است. در این فصل، نرخ بیکاری برابر با ۷.۸ درصد بود که با افت ۰.۷ درصدی جمعیت شاغل و رشد ۰.۶ درصدی جمعیت بیکار همراه بوده است. کاهش همزمان نرخ مشارکت اقتصادی و افزایش نرخ بیکاری نشان‌ می‌دهد بخشی از نیروی کار یا با کاهش فرصت‌های شغلی روبه‌رو شده یا از جست‌وجوی شغل منصرف شده‌اند. بخشی از این اثر را می‌توان به پیامد جنگ ۱۲ روزه در پایان بهار و آغاز تابستان ۱۴۰۴ نسبت داد.

 

بررسی دریافت‌کنندگان بیمه بیکاری نیز قابل توجه است. این داده‌ها که تا مرداد ۱۴۰۴ در دسترس است، نشان می‌دهد مسیر کاهشی این شاخص، در تیر و مرداد ۱۴۰۴ و به دنبال پیامدهای جنگ ۱۲ روزه، صعودی شد؛ به‌گونه‌ای که از کمترین سطح خود در ۱۲ ماه منتهی به مرداد ۱۴۰۴ یعنی حدود ۱۳۱ هزار نفر در فروردین ۱۴۰۴ با رشد ۲ و ۳ درصدی در تیر و مرداد ۱۴۰۴ به ترتیب به ۱۳۴ هزار و ۲۱۵ نفر در تیر و ۱۳۸ هزار و ۸۲۵ نفر در مرداد رسید.

باید توجه کرد بیمه بیکاری فقط بخشی از نیروی کار را پوشش می‌دهد. این حمایت بیشتر به شاغلان رسمی و بیمه‌شده تعلق می‌گیرد و نیروی کار غیررسمی در صورت از دست دادن شغل خود، از چنین پشتوانه‌ای برخوردار نیست.

منبع ایرنا
خواندنی‌ها
ارسال نظر

پربیننده ترین