بازار پوشاک در تنگنای تورم/ مشتریها فقط قیمت میپرسند
تورم ماهانه پوشاک و کفش در اردیبهشت 11.6 درصد اعلام شده است. تورم نقطه به نقطه این گروه نیز به 73.4 درصد رسیده و تورم سالانه آن 48.3 درصد ثبت شده است
به گزارش قیمت ۳۶۰، بازار پارچه و پوشاک عبدلآباد، جایی در جنوب شهر تهران، روزگاری به ارزانفروشی شهرت داشت. از «قدیم» سخن نمیگوییم، بلکه منظورمان گذشته نهچندان دور است؛ خیابانی طویل با فرعیهای شلوغ و مغازههایی که جای سوزن انداختن نبود.
یکی از خیابانهای فرعی هم از دو طرف در محاصره پوشاک وارداتی بود؛ پوشاکی که به گفته فعالان بازار، بخشی از آن از مسیرهای غیررسمی وارد میشد و قیمتهای بهصرفهتری داشت. رونق «عبدلآباد» همیشگی به نظر میرسید. آنجا هنوز هم شلوغ است، اما چند چیز بهوضوح تغییر کرده است؛ دیگر خبری از عدلهای بزرگ لباس و پارچه بر دوش خریداران نیست و مغازهها هم آن رونق سابق را ندارند. به نظر میرسد بازار کساد شده است.
بعضی از فروشندگان میگویند، پوشاک و پارچه از سبد خرید مردم حذف شده، مگر آنکه میان این لباسهای گران، چشمشان به چیزی بخورد که قیمت مناسبتری داشته باشد؛ چیزی که پیدا کردنش هم قصه جداگانهای است. جایی که زمانی برای خرید پوشاک ایرانی و وارداتی ارزان ورد زبان بود، حالا دیگر فاصله قیمتیاش با بسیاری از مرکزخریدهای لوکس کمتر شده است.
وقتی دادههای آماری سخن میگویند
اگر از نرخ تورم پوشاک آگاه باشیم، این فضا در بازار قابل لمستر میشود. تورم ماهانه پوشاک و کفش در اردیبهشت 11.6 درصد اعلام شده است. تورم نقطه به نقطه این گروه نیز به 73.4 درصد رسیده و تورم سالانه آن 48.3 درصد ثبت شده است. صنعت نساجی با سهمی نزدیک به 3 درصد از تولید ناخالص داخلی که روزی حدود 300 هزار شغل مستقیم ایجاد کرده بود و فروش سالانهاش حدود 10 تا 12 میلیارد دلار برآورد میشد، حالا با نشانههای رکود نسبی مواجه است.
برای این ادعا شاهد آماری دیگری هم وجود دارد و آن اعلام نرخ شامخ پوشاک در فروردین امسال است. ارزیابی شامخ نشان میدهد صنعت پوشاک همچنان در رکود قرار دارد. هرچند در فروش، سفارشات و فعالیت تولیدی نشانههایی از بهبود نسبی دیده میشود، اما این بهبود هنوز برای جبران کمبود تقاضای مؤثر در بازار کافی نیست.
افزایش شدید هزینه مواد اولیه، ضعف اشتغال و کاهش انتظارات نسبت به آینده نیز نشان میدهد این روند همچنان شکننده و ناپایدار است. شامخ صنعت پوشاک با ثبت 30,5 واحدشاهد این ادعاست. در بخش تقاضا، اگرچه سفارشات جدید با عدد 35,1 و میزان فروش با عدد 46,9 نسبت به قبل بهتر شده، اما همچنان تا شرایط عادی فاصله زیادی دارد.
در بخش تولید نیز شاخص تولید محصول 33,9 و سرعت انجام و تحویل سفارشها 30,5 است؛ اعدادی که نشان میدهد واحدهای تولیدی هنوز با ظرفیتی کمتر از حد معمول کار میکنند. هرچند افزایش شاخص مصرف حاملهای انرژی از افزایش نسبی فعالیت خطوط تولید خبر میدهد.
از سوی دیگر، فشار هزینهها همچنان مهمترین چالش این صنعت است. شاخص قیمت خرید مواد اولیه به 88,9 رسیده و قیمت محصول نهایی نیز با عدد 72,2 افزایش یافته است؛ وضعیتی که از تداوم فشار تورمی بر تولیدکنندگان و کاهش حاشیه سود آنها حکایت دارد. شاخص موجودی مواد اولیه 36,1 و موجودی انبار محصولات با 41,7 نیز نشان میدهد بنگاهها در خرید مواد اولیه محتاط تر شدهاند.
در چنین شرایطی، فعالان این صنعت تمایل چندانی به جذب نیروی جدید ندارند. در عین حال، مهمترین هشدار گزارش مربوط به انتظارات تولید در ماه آینده با عدد 25,4 است که از نگرانی فعالان صنعت نسبت به آینده و تداوم رکود و افزایش هزینهها خبر میدهد.
وارداتی که کار را برای تولید داخل سختتر کرد
اما نمیتوان از پوشاک و پارچههای وارداتی در این بازار هم چشم پوشید. این کالاها رقبای جدی پوشاک ایرانی هستند و در بسیاری از موارد دست بالا را در بازار دارند. تولیدکنندگان بازار پوشاک میگویند، با توجه به قیمت تمامشده تولید در ایران، پوشاک داخلی گاهی برای مشتری گرانتر از پوشاک خارجی تمام میشود و همین موضوع بر فروش تولید داخل اثر میگذارد.
به گفته فعالان بازار، بخشی از این پوشاک از مسیرهایی غیر از واردات رسمی به بازار میرسد؛ در حالی که واردات رسمی پوشاک از گمرکات ممنوع است. مجموعه این شرایط، در کنار رکود موجود، صنعت نساجی و اشتغال وابسته به آن را هم تحت فشار قرار داده است.
یک روز در عبدلآباد
مشاهدات میدانی در یکی از خیابانهای عبدلآباد نیز همین تصویر را تأیید میکند. پنجشنبه است و ساعت حوالی 3 بعدازظهر. ترافیک عبدلآباد مانند همیشه سنگین است. از سختی پیدا کردن جای پارک که بگذریم، هوای گرم این روزهای منتهی به تابستان نفس را بند میآورد. با این حال یکی از فرعیها مملو از کسانی است که برای خرید آمدهاند؛ خیابانی که پاتوق پوشاک وارداتی است.
تا چشم کار میکند، خانمها در پیادهرو ویترین مغازهها را نگاه میکنند، وارد فروشگاهها میشوند، یکی دو لباس را قیمت میگیرند و عمدتاً دست خالی بیرون میآیند. فروشگاهی همان حوالی است که معمولاً روی شیشه دوجدارهاش مینوشت: «تمام اجناس این مغازه 250 هزار تا 300 هزار تومن». اما حالا شیشهها تمیز شده و فقط یک نوشته به چشم میخورد: «لطفاً با خوراکی وارد نشوید».
گویا دیگر خبری از تخفیفها و قیمتهای مناسب در این فروشگاه نیست. حداقل قیمت لباسهای این فروشگاه به 900 هزار تومان رسیده؛ تقریباً سه برابر سال گذشته. پوشاک این فروشگاه همچنان از بنگلادش وارد میشود و فرقی در مبدأ آن ایجاد نشده است. وضعیت فروشگاههای بعدی در این خیابان هم بهتر نیست؛ قیمتهای بالا و مشتریانی که نگاه میکنند اما گویی دست و دلشان به خرید نمیرود.
این یعنی آنچه در بازار هست با توان خرید اکثر مشتریان سازگار نیست. عابرانی که با کیسههای کوچک یا حتی دست خالی از بازار بیرون میآیند، نشانهای از همین وضعیتاند. دستفروشی که پیشتر بدلیجات ارزان میفروخت، هنوز همانجاست. قبلاً گوشوارههایش 30 یا 40 هزار تومان بود، اما حالا همان گوشوارهها را هر تکه 250 هزار تومان میفروشد. حرف بیشتر رهگذران هم حول همین قیمتهای بالاست.
تغییر ساعتی قیمتها؟
در خیابان اصلی، یک فروشنده پرده فریاد میزند: «پرده آماده با نصف قیمت». زنی کنارش ایستاده و میپرسد: «نصف کدام قیمت دقیقاً؟ قیمت دیروز یا قیمت امروز؟» فروشنده لبخندی میزند و میگوید: «قیمت یک ساعت پیش». او واقعیتی را به زبان میآورد که اگرچه کسی فریادش نمیزند، اما همه از آن باخبرند. دختری که برای جهیزیه آمده، به همراهش میگوید: «کاش قبل از جنگ پرده خریده بودم. الان همان جنس و طرح سه برابر شده و پولم نمیرسد.» رد میشود
و دست خالی میرود.
گلایه فروشندگان از رشد قیمت پارچه
متین، فروشنده یک فروشگاه سرویس خواب، وقتی قیمت یک ست را به دو خانم بلوچ میدهد، سرش را پایین میاندازد و در جواب آنها که میگویند «این ست را نصف این قیمت میدادی توی اسفند»، میگوید: «خواهر، والله دست من نیست. قیمتها بعد از جنگ خیلی بالا رفته. ما با دو میلیارد تومان دو وانت پارچه میآوردیم، اما حالا یک وانت 7 میلیارد تومان برای ما آب میخورد.»
او به نکته دیگری هم اشاره میکند و میگوید: «در زمان جنگ واردات نخ و پارچه و این اقلام اصلاً انجام نشد. هر چه هست مربوط به قبل از جنگ است.» او که خود واردکننده مستقیم نیست، ادامه میدهد: «ما از تاجر میخریم، اما همان پارچهها را چند برابر به ما میفروشند؛ در حالی که این پارچهها را از قبل در انبار داشتهاند و با دلار جدید وارد نکردهاند.»
فروش؟ تقریباً نه
رئوف، فروشنده جوانی که حدود 23 سال دارد، در یکی از فرعیهای عبدلآباد فروشگاه پوشاک ایرانی دارد. فروشگاهش همیشه رونق داشت و برای وارد شدن به آن باید در صف میایستادی، اما حالا خودش در پیادهرو ایستاده است. چند خانم مشغول زیر و رو کردن لباسها روی رگالها هستند و آخر سر هم با گفتن «ممنون» آنجا را ترک میکنند.
رئوف سری تکان میدهد و میگوید: «زندگی ما شده همین؛ بیایند، ببینند و آخرش هم تشکر کنند و بروند. فروش؟ تقریباً هیچ. بس که قیمتها بالا رفته. آنها هم حق دارند. پولشان را بدهند غذا بخورند یا بیایند لباس بپوشند؟» به گفته رئوف که خودش تولیدکننده هم هست،
هم قیمت پارچه ایرانی چند برابر شده و هم متریال لباس، از نخ و دکمه گرفته تا دستمزد خیاط، به هزینه چند برابری رسیده است. او میگوید: «همین چند ماه پیش لباسهایمان را از 300 هزار تومان تا یک میلیون تومان میفروختیم. حالا قیمتها از 800 هزار تومان شروع میشود. یعنی لباسی را که خودمان هم میدانیم این قیمت نمیارزد، مجبوریم گران بفروشیم. هر چقدر هم برای مردم توضیح بدهیم، کسی باور نمیکند. اصلاً چه بگوییم؟ بگوییم پارچه ایرانی را چند برابر قبل میخریم؟ بگوییم خیاط هم دستمزدش را بالا برده چون هزینه زندگیاش زیاد شده؟ همه چیز دست به دست هم داده تا هر روز دخلمان خالیتر شود.»
غروب شده و عبدلآباد و خیابانهای فرعیاش هنوز شلوغ است. اما مغازهدارها در پیادهرو ایستادهاند و حتی وقتی مشتری وارد فروشگاهشان میشود، با آن اشتیاق سابق از جا تکان نمیخورند. مردم هم بیشتر به دیدن ویترینها و رگالها بسنده میکنند و وقتی قیمت میگیرند، از کنار فروشندگان رد میشوند.
کودکانی که دست در دست پدر و مادرشان در فرعیهای عبدلآباد راه میروند، گاهی بهانه خرید لباس یا اسباببازی میگیرند، اما پاسخ اغلب یکی است: «امروز نه، بعداً برات میخرم.» ساعت نزدیک به 10 شب است. پروژکتورها یکییکی خاموش میشوند، کرکرهها پایین میآید و بساط دستفروشها جمع میشود؛ بازار تقریبا رو به تعطیلی میرود. اما نه چهره مردم شاد است
و نه فروشندگان.
سایه تبعات جنگ بر اقتصاد و زندگی و معیشت مردم، بیش از هر جایی اینجا در بازار عبدل آباد مشهود بود. باشد که پایان جنگ رونق دوباره ای به بازار و کسب و کارها بدهد. این امیدواری دغدغه و خواست مشترک فروشندگان و خریداران بود.